|
سخت ترين ديدار ديدار اونيِ كه به جاي همه عشقي كه بهش دادي يه قلب زخمي برات به يادگار بذاره و تو نگاهش كني و باز مثه روز اول دلت بلرزه و حس كني هنوزم دوستش داري بخواي همه تنهايي رو كه به اميد برگشت دوباره اش تحمل كردي تو گوشش فرياد كني اما حتي نتوني به چشماش نگاه كني كه بفهمه با همه ي بديهاش هنوزم با همه ي قلبت دوستش داري اما ميبيني كه چشماش داد ميزنه كه ........ دلش ماله كس ديگه اي تمام روزايي كه تنها بودي رو با خيالش حرف زدي اما كه ميبينيش حرفي نداري درست مثل روز اول كر و كور و لال شدي با دستايي يخ كرده . تنها اشك بي وقفه چشاته كه يادت مياره رو به روي آدمي ايستادي كه همه زندگيت رو به يك نگاهش هديه داده بودي اما الان تو نگاهش ........... يكي ديگه پيداست . و تو خيلي وقته براش غريبه اي بازم قلبت تند تند ميزنه آروم آروم ........ نگاه عاشق و بارونيت رو واسه ي آخرين بار به چشماش ميدوزي سرت رو پايين مي ندازي و تن يخ زده ات رو دنبال پاهات مي كشي . و اين آخر ماجراست !!!!
چقدر حالم بد است!
مـ ـــن ایمـ ــــا و اشـ ــــارهـــ نمـ ــی دانـ ـــم ...! بـ ــایـ ـــد تمـ ـــام قـ ــــد روبـ ـــهــ رویـ ــــم بـ ــایستـ ـــی و بگ ـــــویـ ــی دوسـ ـــتت دارم !
روی دیوار شده ام معادله ی چند مجهولی! این روزها... هیچکس... از هیچ راهی... مرا نمی فهمد!!! دلـــم گــرفتهــ روزگــار فــکر کنــم یــکی از ایــن شبـــ ـها مهـــمون خـــاکـم ! یقین دارم که می آیی زمانی که مرا در بستر سردی میان خاک بگذارند تو می آیی
I Think I LOVE U Whit All My Heart U R Always In My Head I Can،t Get You OUT !! تنها من هستم و من ... که در سیاهی شب نظر به هیچ دارم .... و نظر به همه که شاید ... تو بیایی ... اما ... بگذار تا میتوانم بگویم دوستت دارم که وقتی تو بروی من می مانم و خاطر تو بگذار تا میتوانم بگویم دوستت دارم گفتم تنها هستم گفتی من هم گفتم دوستت دارم گفتی من هم گفتم عاشقت هستم گفتی من هم گفتم میخواهم با تو باشم گفتی من هم گفتم تا همیشه ؟؟ . . . . سکوت کردی !!!!!
هــمـه ی ِ قـراردادهــا را کـه روی کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـــــ....ــــد ! بــعـضی از عـهـدهــا را روی قــلـب هـای هــم مـی نــویــسـیـم ... .. حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد ... شـکـسـتَنـشـان یـک آدم را مـی شـکند !!
امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند ... چشمانم بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد ... آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته شده است ... رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته .... پیر تنها.... تو با من چه کردی ؟ شاید این آخرین زمزمه های دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت .... اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی دوباره ای است ... پس برگرد ... عاشقانه برگرد برای همیشه برگرد...
دنیا کوچکتر از آن است |
About![]()
سلام به هم تیمی های خودم . از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم . مواظب مهربونیاتون باشید . فعلا بای ...
Home
|